تبليغاتX
جـــــزیره نـاشنوا

جـــــزیره نـاشنوا

چنانچه تنهاترین تنها شوم باز هم خدا است

 

شعر

 

 به یاد روز جلسه عرفان مولانا :

 

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن            

                                                       فـــردا که نیـــــامدست  فریــــاد مکن

برنـــــــــامده و گذشته بنیــــــاد مکن

                                                       حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

                                                                                              (خیام)


شنبه 1388/02/05 |

 

مقاله دوست دارم

 

دوست دارم ....

     دوست دارم فریاد بکشم و از جور زمانه قالب تهی کنم  اما حسرت  که صدای مرا فرشتگان نیز نخواهند شنید، دوست دارم از اعماق وجودی چشم هایم با تو بگویم ، اما افسوس که تو چشم هایت را نیز به رویم نگشوده ای ، دوست داشتم در لحظه انتظار تولد ، برای خود زیبا و شیرین ترین بیانها و رساترین شنودنیها را بگزینم اما حسرت که شوق دیدار ... این لحظه را از من دریغ کرد....

    دوست داشتم هرگاه با صدای نحیف بر آمده از قعر گلویم با تو حرف میزنم . آن صدا را بفهمی چون برای شنیدنش ، گوش نیاز نیست دل کافیست ، دوست دارم تلالو برق نگاهم خیرگی بی توجهی رهگذران را نشانه رود و طپش قلبم با ضربان بر آمده از سینه تو ، هم فاز شود تا تو آهنگ دل پر سخنم را بشنوی.دوست داشتم بدانی که ما هم چون همگان آرزوی داریم هر چند کوچک، اما بلند و رساتر از عرش رعد و شیرین تر از آواز دارد...

   دوست ندارم ، بنشینیم و نظاره گر اطرافی باشم که همگان چون من ، خموش اند و ... چرا که صدای مرا می باید به گوش شنودگان رسانید هر چند از شنیدنش واهمه و ترسی سترگ و از نشنیدن آن رفع مسئولیتی موجه برایتان ارمغان می آورد.

 


یکشنبه 1388/01/30 |

 

مقاله مهندس

 

مهندس ...

 هميشه شروع ، خاطره زيبايی را در ذهن من ياد آور مي شود . ساختن ، بالا بردن ، نصب كردن ريشه دواندن ... امّا پايان غم انگيزی منتظر ماست . پايانی كه علاوه بر سردرگمی ، ماهيت تورا هم در آن ساختار زير سؤال می برد. مثل آنكه اصلاً شروعی نبوده و يا تو بيگانه ای هستی كه حتی دربان درب ترا هم نمی شناسد. تلاش های تو فقط در نقش و درب و ديوار جلوه مي كند. افسوس كه آنها هم يارای شهادت زحمت تو را ندارند. برگرد و حكايت جديدی را رقم بزن ، تكليف تو مجهول است امّا وضعيت ، معلوم. بدنبال تلاش كردن و ... مي گردی و اميد واری كه نه مثل قبل ، بتوانی از خودت يادگاری بر جای نهی ، نقش بگذاری كه بتواند شفاعت حضورت را براي ديگران تداعی بخشد.

اين هم رفتن است ، ماندن براي تو تعريفی ندارد. تو مثل آب يك جوی روانی، پس ماندنت تو را مرداب مي كند، شايد اين كار ، همواره برای تو و خانواده كوچك تو ، همواره استرس و هيجانی غم انگيز داشته باشد ولی تنوع و آشنايی با فرهنگ و زبان و اقليم هر جا ... ترا مثل فولاد آبديده تر می كند و خستگی نگاه افسرده سكون را از خاطرت می زدايد.

پاشو که نشستن ، معادل گندیدن است . برای تو و این مرزوبوم خسته از شلاق استبداد و تبغیض ، همیشه کار هست و ساختن در انتظار تو ، امروز را فردا میکند ...

 


سه شنبه 1387/06/05 |

 

مقاله دیوار زندگی

 

دیوار زندگی ...

    دیوار چه واژه دلتنگی، دیوار بلند، همیشه اسارت اولین خاطره تداعی کننده ذهن آدمیست. امّا سخن از دیوار کوتاه زندگیست. از زمانی که لبخند کودکانه ام مهر و محبت را در دل پدر و مادرم به جوش و خروش می آورد. چه زیبا و کوتاه بود تصویر کودکانه معصوم من در چهره ها ...

   اما دست تقدیر به گونه ای دیگر سرنوشت و مسیرحرکت مرا رقم زد. تصویر من دیگر صاف و یکدست در ذهن هیچ کس نقش نداشت. کاملاً برفکی بود. تصویر محبت و دلسوزی جای جوش و خروش آتیه خوب و سربلندی را سخت گرفته بود. زمانه تمامی تقدیرهای بد زندگی خانواده ام را به قدم نا میمون من مرتبط می کرد. همگان از من در ذهن شان مردی بیکار و بی عار و افتاده در خانه ساختند. آخر من مشکل ... داشتم و بجای عصای دوران پیری ،سربار شخص دیگری شدم ...

     دیگر امیدی به هیچ بنده ای نبود چون یوسف از یاد او غافل شده بودم، تکیه ام را به چه دیوارهای متزلزلی داده بودم ، دیوارهایی که یک به یک ریخت و من ... در آخر به او که برای من تنومند تر و محکم تر از هر دیواری بود تکیه داده و از تمام دیوارهای متزلزل چون ترس، تخصص، درس، کسب درآمد گذشتم و... اکنون آزاد و چون کوه استوارم، شاید بتوانم عصای دوران دیگری از زندگی خانواده ام باشم، و آموختم که همت بلند دارم که مردان روزگار از همت بالا به جایی رسیده اند...

 


پنجشنبه 1387/04/13 |

 

مقاله مرغان مهاجر

 

مرغان مهاجر...

         چه ساده می نگریم کوچ مرغان مهاجر را در پهنه آسمان نیلگون ، دسته ای با شکوه و پیروی میش قراول مرغان ،مثلثی متساوی در همه ابعاد ، ارای هدفی مشترک اما پرزحمت ، این جمع متحد ، هرچند جملگی سختی رنج وعذاب بیکرانی را چه در صحنه زمین و چه در پهنه آسمان می کشند ، اما شیرینی رسیدن به هدف و کامیابی مقصود تمامی سختی ها را برایشان آسان و آنان را در رسیدن به آرمان هایشان مصمم تر می کند.

        در کوچ پرندگان ، رهایی ازاسارت و ذلت لقمه نانی پر ترحم ، سفر به سرزمین های دور، اما نزدیک به خواسته هایشان ، آزادی سرودن جمله خواستن در پهنه نیلگون آسمان ، آموختن اراده به هم کیشان ذلت پذیر و هراسان از خطر ، موج می زند .

        ... هر چند در این راه پر خطر ، گاه و بیگاه حمله مرغان وحشی و تنگ نظر ، شلیک گلوله ای پر خطر در بال های سفید غرقه در خون و یا در قلب پر طپش ، غرش آسمان و وزش گرد باد حوادث که گویا از این یکدستگی به ستوه آمدند ... موجبات از دست رفتن جمعی از دوستانشان می گردد اما تا آنجا که چشم حسرت بین دشمنان،در افق آسمان نظاره گر خواهد بود ، همسانی و همگونی با شکوه تر مرغان مهاجر بوده ، که هرروز به هدف بالای خود نزدیکتر شده و سختی و رنج و مردن با عزت را به لحظه ی ... نخواهند داد.

 


دوشنبه 1387/03/20 |

 
شیردل

نامم را پدرم انتخاب کرد
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم
دیگر بس است
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

 

موضوعات

مقاله

شعر

 

مطالب اخير

شعر

مقاله دوست دارم

مقاله مهندس

مقاله دیوار زندگی

مقاله مرغان مهاجر